بعد از شکست رژیم در انجمنهای ایالتی و ولا یتی، ماجرای قیام 15 خرداد و یکسال بعد قضایای کاپیتولاسیون پیش آمد. قانونی که حتی توی جنگل هم نیست که اگر یک امریکایی جرمی مرتکب شود، دستگاه قضایی آن کشور حق نداشته باشد از او بازخواست کند و باید در کشور خودش بازخواست شود. این قدر این مصوبه خفت بار بود که حتی بسیاری از وکلای سنای آن زمان هم مخالفت کردند، اما با ارعاب و تهدید قبول کردند و این حکایت آن ضرب المثل است که می گویند آنقدر شور بود که خان هم فهمید.
حضرت امام در پاسخ به این قانون خفت بار سخنرانی آتشینی ایراد نمودند. یکی از دوستان که شاهد ماجرا بود نقل می کرد رژیم، تانکها، مسلسلها، نفربرها و کماندوهای زیادی دور حرم حضرت معصومه(س) چیده بود تا ایجاد رعب و وحشت کند. وقتی حضرت امام را دیدم که از در منزلشان آمدند بیرون، چهار - پنج نفر با ایشان همراه بودند. رنگ مبارکشان زرد شده بود. اما لابلای تانکها و مسلسلها حرکت می کردند، انگار نه انگار که نیروهای مسلحی در آنجا مستقرند، به منبر رفتند و
کتابخاطرات اسدالله تجریشیصفحه 40 خیلی محکم به رژیم هشدار دادند. در قیام 15 خرداد رژیم علاج و چاره را در دستگیری و برخورد با علما دید. امام را از قم، حاج آقا محلاتی را از شیراز، حاج آقا حسن قمی را از مشهد دستگیر کردند.
بین علما ولوله افتاد که رژیم درصدد است مرجعیت را از حضرت امام بردارد. سریعاً دست به کار شدند تا به رژیم اثبات کنند که امام یکی از مراجع عالم تشیع است.
کتابخاطرات اسدالله تجریشیصفحه 41