چندی پس از ورود امام به ایران، به قم رفتم. آن موقع سپاه تشکیل شده بود که ما 33 نفر بودیم و آمدیم در سعد آباد دوره ببینیم. پس از گذراندن دوره به قم رفتیم که فرمودند از سپاه بیایید و حفاظت بیت را به عهده بگیرید. ما سی و سه نفر با فرماندهی شهید اکبری امدیم. ـ شهید اکبری بعد هابه همراه برادرش توسط کموله ها به شهادت رسید ـ
کتابخاطرات خادمان و پاسداران امام خمینی (س)صفحه 218 خلاصه آمدیم و در خدمت امام قرار گرفتیم و حفاظت و انتظامات را به عهده گرفتیم.
در قم حضرت امام به خانوادۀ شهدا و مدارس سر می زدند و هر هفته در مدرسۀ فیضیه سخنرانی می کردند و ما هم در خدمتشان بودیم. مردم معمولا همه روزه به دیدار امام می آمدند و اگر ما قبلا اعلام می کردیم آقا تشریف بیاورید بالای پشت بام، ایشان به سرعت بلند می شدند و از پله ها بالامی رفتند و با جمعیت دیدار می کردند. گاهی اوقات هم می شد که خود حضرت امام صدای جمعیت را می شنیدند و بدون اینکه ماخبری به ایشان بدهیم بلند می شدند و به پشت بام می رفتند به ما هم تاکید می کردند که در را نبندید. امام شب و نصف شب هم با مردم ملاقات می کردند و جمعیت در گروه های 300 یا500 نفری خدمت امام می رسیدند.
کتابخاطرات خادمان و پاسداران امام خمینی (س)صفحه 219