بوسه گاه اهل نظر
شکرالله ازخاک

رفتی، ولی نمـی رود از دل ولای تـو
جانم فدای آنهمـه مهـر و وفـای تـو
باور نمی کنـم ز میـان رفتـه ای هنـوز
خالی ز صدر مصطبه گردیده جای تو
بیگانه همچو شمع سراپا تمام سوخت
تا خود رسد چه بر دل هر آشنای تو
از حق همیشه بود تماشای عاشقـان
تا انقلاب حضرت مهـدی بقـای تـو
دل بـرده از کفـم، غـزل عاشقانـه ات
مستم ز شـور آن سخـن دلربـای تـو
چون طایر شکسته پـر افتاده در قفـس
دل می تپد بـه سینه ز شـوق لقـای تـو
هر جا قدم به صحن جمـاران گـذاشتی
شد بوسه گاه اهـل نظر جـای پـای تـو
ای کاش مرده بـودم و هرگـز نمی زدم
تـاریـــخ ارتحـال رقـم از بـرای تــو
«از خاک» سر ز بقعه زد و سال آن سرود
«جانم فدای مرقد و صحن و سرای تو»