
جوجه کلاغ
آدم چهطوری تنبل کلاس میشود؟
البته هر دانش آموزی دوست دارد که بهترین
شاگرد کلاس باشد و هر پدر و مادری دلشان میخواهد
که فرزندشان درس خوان و با هوش باشد. حتی بیشتر
مادرها خیال میکنند که فرزند آنها بهترین، زیباترین
مؤدبترین و تیزهوشترین بچۀ کلاس یا شاید نابغۀ
تمام دنیاست.
اما همه میدانند که در هر کلاس فقط یک نفر شاگرد
اول است البته غیر از مدرسههایی که شرایط را درک میکنند و
به ویژه از اوضاع مالی یا پست و مقام والدین بچهها خبر دارند
بنابراین برای هر کلاس چند تا شاگرد ممتاز و نخبه و شاگرد
اول و دانش آموز کوشا و نفرات برتر المپیاد درست میکنند
که به هر حال مشتری را راضی نگهدارند. برخی از
مدرسههای از ما بهتران هم که مثل مدرسههای
معمولی در هر کلاس 40-50 دانشآموز ندارند
و کلاسهای 5-6 نفری دارند خیالشان راحت است
که همۀ افراد کلاس میتوانند به عنوان نخبه و نابغه و
دانشمند جوان معرفی بشوند و خوش
به حال مامان جان و باباجان آنها
بشود از هر لحاظ و البته
خوش به حال مسؤولان مدرسه هم بشود
از یکی دو لحاظ معنوی و
مادی!
خب، این از اوضاع شاگرد
اولها! اما مگر تنبلهای
کلاس دانش آموز نیستند؟
مگر آنها والدین ندارند؟ مگر
والدین آنها دوست و آشنا
و قوم و خویش ندارند؟
مگر مامان جان آنها
دلش نمیخواهد که
به بچهاش افتخار کند
و جلوی دیگران پز بدهد که بچهام نابغه و تیزهوش
است؟
پس چطوری میشود که یک دانش آموز درست و حسابی کم کم تبدیل
میشود به تنبل کلاس؟ دو تا از دلیلهایش را من مینویسم بقیهاش را اگر
دلتان خواست شما بنویسید و برایم بفرستید.
***
مامان جان: پسرم داری چه کار میکنی؟
پسرجان: درس میخوانم بعدش هم تمرینهای ریاضی را باید حل
کنم.
مامان جان: زودتر تمامش کن که دایی جان و خانوادهاش تا نیم
ساعت دیگر به خانۀ ما میآیند.
نیم ساعت بعد دانش آموز پر تلاش مشغول بازی با بچههای
دایی است و گاهی به مامان جان کمک میکند و هر چند دقیقه
یک بار برای خرید به مغازۀ سر خیابان میرود.
***
دختر خانم درس خوان و منظم و جدی، نشسته است کنار کتابها
و دفترهایش و دارد با تمرکز کامل درس میخواند و تکلیف
درس مینویسد.
صدای خندۀ برادر جان از اتاق پذیرایی میآید،
خواهر درس خوان در اتاقش را
میبندد اما صدای خندۀ
برادرجان دیوار صوتی را
میشکند.
خواهرجان با عصبانیت
میرود که برادر جان را
تنبیه کند اما میبیند که
تلویزیون یک فیلم کمدی
درست و حسابی نشان
میدهد. خواهرجان شرایط
را درک میکند و به خودش
قول میدهد که بعد از
تماشای فیلم دوباره برود سر
درس خواندن.
مجلات دوست نوجوانانمجله نوجوان 116صفحه 16