متفکر بود و اهل سیاست. سیاستش به روز بود. شجاع بود و بی باک. مقابل حرف زور می ایستاد. می خواست شاه مقابلش باشد یا وزیر، برایش فرقی نداشت. قبای کرباسی می پوشید و روی زیلویی می خوابید. او مدرس بود.
حمله لشگر گارد به نیروی هوایی در تهران سبب شد که حضرت امام خمینی در روز ۲۱ بهمن در پیامی به ملت ایران، این حمله و برادر کشی را شدیداً محکوم کرده و مردم را برای شکست حکومت نظامی فرا بخواند.
در قطعنامۀ راهپیمایان از فرار دیکتاتور و بازگشت امام و اعلام دولت موقت، به عنوان «گام های نخستین در راه پیروزی انقلاب ملت» یاد شده و تأکید گردیده بود که ملت باید تا رسیدن به پیروزی نهایی که محو کامل نظام استبدادی و استقرار جمهوری اسلامی است، مبارزه خود را با همبستگی و شکیبایی کامل ادامه دهد. در قطعنامه ضمن تأیید دولت موقت از همه نیروهای انتظامی، ارتش، ژاندارمری و شهربانی خواسته شد اطاعت خود را از دولت انقلاب اعلام دارند.
در همان حال که کاخ سفید برای آنکه زمینه های مساعد برای طرحهای بعدی فراهم گردد، سعی بسیار به کار می برد تا دولت بختیار را بر سر پا نگاه دارد، مردم ایران که روزهای پیروزی را آغاز کرده بودند به تظاهرات خود در سراسر کشور ادامه می دادند.
حضرت امام شخصاً و براساس معیارها و شناخت دقیقی که از مسائل ایران و جهان داشتند تصمیم گرفتند به ایران بازگردند و این در حالی بود که بسیاری از دوستان امام، حتی نیروهای تند انقلابی نیز مخالف سفر امام در آن شرایط بحرانی و خطرزا بودند و با پیغامهای مکرر خویش درخواست تعویق سفر تا زمان انحلال ارتش و کنترل اوضاع را داشتند.
فرودگاه مهرآباد همچنان در محاصرۀ تانکها، زره پوشها و اتومبیل های آتش نشانی است. از سوی دیگر، جمعی از روحانیون متعهد و مبارز با تحصن در مسجد دانشگاه تهران خواستار بازشدن فرودگاه و بازگشت امام خمینی به وطن هستند.
پس از اعلام لوایح ششگانه شاه به عنوان انقلاب سفید و تعیین روز ششم بهمن 1341 جهت برگزاری رفراندوم عمومی، حضرت امام خمینی، در پاسخ به استفتاء گروهی از مردم مسلمان ایران، با انجام این همه پرسی مخالفت و آن را خلاف شرع اسلام و قانون اساسی ایران اعلام کردند.
حضرت امام در پیامی در روز 30 دی 57 خطاب به ملت ایران فرمودند: این جانب ان شاء اللَّه تعالی بزودی به شما می پیوندم تا در خدمت شما باشم و با همت شجاعانه شما به رفع مشکلات کوشا بوده و با هم صدا و هم قدم شدن همه اقشار ملت بر فسادها غلبه کنیم. دوستان عزیزم! خود را برای خدمت به اسلام و ملت محروم مهیا کنید. کمر به خدمت بندگان خدا که خدمت به خداست ببندید. من با توفیق خداوند تعالی پس از چند روزی در خدمت شما خواهم بود.
روزهای اواخر دی 57 آتش انقلاب، در سراسر سرزمین مقدس ایران اسلامی زبانه می کشید. سیل خروشان انقلاب، با رهبری حکیمانۀ حضرت امام، تمام موانع و سدهایی که دشمنان انقلاب در برابر نهضت اسلامی ایجاد می کردند فرو می ریخت.
پس از انتشار مقاله موهن (ایران و استعمار سرخ و سیاه) به قلم احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات؛ مردم خدا جو و مؤمن شهر علم و اجتهاد دست به تظاهرات گسترده و خروشی انقلابی در حمایت از مقتدا و مرجع دینی شان، حضرت امام خمینی (س) زده که به دست عمال پلید رژیم شاه در روز نوزدهم دیماه سال ۱۳۵۶ در جوار حرم مطهر کریمه اهل بیت (س) به خاک و خون کشیده شدند.
درباره تعداد کشته شدگان روزهای نهم و دهم سال 57 در مشهد ارقام صحیحی وجود ندارد. به نقلی در این دو روز دو هزار نفر کشته شده اند. در نقلی دیگری تنها در روز دهم دی سه هزار کشته و دو هزار زخمی و در نهم دی دویست کشته و چهارصد نفر زخمی شده اند
امام در ۲ دی ۱۳۵۰ طی سخنانی در مسجد شیخ انصاری و با حضور جمعی از طلاب و روحانیون حوزۀ علمیۀ نجف، تصمیم خود مبنی بر هجرت از عراق به سوی لبنان را اعلام کردند. تصمیم امام خمینی(س) رژیم عراق را در وحشت قرار داد؛ زیرا به این نکته واقف بود که سخنرانی های امام، ماهیت رژیم بعث را روشن خواهد کرد و به حیثیت جهانی و بین المللی آن لطمه خواهد زد. از این رو با خروج امام از عراق موافقت نکرد.
این جانب با چشمی پر امید و دلی فشرده از محبت از هواداری شما ملت عزیز از هدفهای بزرگ که سرنگونی رژیم شاه و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی است، احساس غرور می کنم. شما در راهپیماییهای بزرگ سراسری ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای سید مظلومان و امام فداکاران- علیه الصلاة و السلام- با آن بزرگوار تجدید عهد نمودید.
درست به خاطر موضعگیری صریح و قاطع امام خمینی بود که مردم، در تظاهرات خود، شعارهای تازه ای می خواندند. این شعارها سرودۀ شاعران کهنسرا یا نوپرداز و روشنفکر و روشنفکرنما نبود؛ حرف مردم بود، شعار بود، بعد هم که دسته جمعی فریادش می کردند، نظم پیدا می کرد و یک شعر حماسی واقعی می شد: «کار شاه تمام است / خمینی امام است / استقلال و آزادی، جمهوری اسلامی / آخرین پیام است، آخرین کلام است / بگو مرگ بر شاه، بگو مرگ بر شاه
در این روزها، سیاستمداران کهنه کار، با نوشتن مقالاتی در روزنامه ها، راه حل نشان می دادند و پیشنهاد محاکمه و مجازات جنایتکاران پیشین را مطرح می کردند. گروههای سیاسی، کارنامۀ مبارزات گذشته خود را ارائه می دادند و دکتر امینی پیشنهاد می کرد که با شرایطی حاضر به قبول نخست وزیری است.
اینجانب به پیروی از ملت عظیم الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت الاسلام آقای سید علی خامنه ای رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم. و رأی ملت مسلمان متعهد و تنفیذ آن محدود است به اینکه ایشان به همان نحو که تا کنون خدمتگزار اسلام و ملت و طرفدار قشر مستضعف، بوده اند از این پس نیز به همان تعهد باقی باشند و از طریق مستقیم انسانیت و اسلام انحراف ننمایند.
اکنون که من - به ناچار - باید ترک جوار مولا امیر المؤمنین - علیه السلام - را نمایم و در کشورهای اسلامی، دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم - که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید - باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه ممانعت نمودند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است، مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است. ما و شما امروز که نهضت اسلامی به مرتبه بسیار حساس رسیده است مسئول هستیم؛ اسلام از ما انتظار دارد. چشم جهانیان امروز به سوی شما ملت غیور دوخته شده. دولت های استفاده طلب به مطالعه روحیه و مقدار پشتکار ملت ما پرداخته اند. شما مردان و زنان تاریخ باید پایداری در راه کوبیدن ستمکاران و دفاع از حق را به جهانیان و نسل های آینده ثابت کنید. من در حال گرفتاری ها و اشتغالات اخیر، اخبار ایران و قیامهای پی در پی نقاط مختلفه را مثل کرمانشاه و بعض مناطق کردستان و قتل هایی که به دست دژخیمان شاه واقع شده می شنیدم، و هم متأثر و متأسف بوده و هستم و هم امیدوار و سربلند؛ امیدوار به شجاعت ملت بزرگ، و سربلند از فداکاری آنان در راه اسلام و مستضعفین. سربلند باد ملتی که با فداکاری خود قدم در راه پیروزی حق برداشت و سدهای مانع از آن را یکی پس از دیگری شکست! پیروز باد رادمردانی که با خون خود عزت بر باد رفته را بازگرفت و عظمت پای
من یک صحبت دارم برای ملت ایران و برای ملت عراق و ارتش عراق هم یک صحبت. برای ملت ایران این صحبت را دارم که گمان نکند ملت ایران که ارتش ایران نمی تواند جلوی اینها را بگیرد. خیر، ارتش ایران و قوای مسلّح ما، پاسدارهای عزیز ما قادر بر این معنا هستند، لکن تا مسأله جدّی نشود، آنها جدّاً عمل نمی کنند. آن روزی که مسأله جدّی شد، تمام اینها به طور جِدّ، امر می کنم که عمل بکنند و عراق را سر جای خودشان بنشانند.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.